یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۶
نظرات: ۰
۰
-
[علی دارابی] تصمیم‌های دوران پساجنگ

درباره وظایف «مدیریت» از جنبه تئوری و نظری دیدگاه‌های مختلفی مطرح شده است، اما آنچه که همه درباره آن اتفاق نظر دارند این است که مدیران، پنج وظیفه اصلی را بر عهده دارند: «برنامه‌ریزی، سازماندهی، به کار گماردن، رهبری و کنترل».

بحث اصلی من در این یادداشت، بیان اهمیت یا تبیین این مؤلفه‌های پنجگانه نیست، موضوع اصلی این سطور آن است که اگر ارکان مدیریت بموقع و درست عمل نکند، موجب اتلاف منابع سازمان می‌شود. در این میان «مهارت تصمیم‌گیری» کار ویژه مدیریت عالی هر سازمان، نهاد و مجموعه‌ای است که خود را نشان می‌دهد و جلوه‌ای از حکمرانی مطلوب را به نمایش می‌گذارد.

در شرایط پسا جنگ و تغییر و تحولات ناشی از آن، تغییرات بنیادین در رویکرد، سیاست‌ها، خط و مشی و مدیریت جامعه ایران، بسیار ضروری است. هر مقام و مسئول در حد وظایف و اختیارات خود باید پاسخگو باشد. برخی تغییرات نیاز به زمان بهتر و مناسب‌تر دارد، مثل: بازنگری قانون اساسی، به روز کردن و کارآمدکردن آنها، برطرف کردن نواقص و اشکالات وارده، تصمیم‌گیری درباره نظام پارلمانی یا ریاستی، نظام دو مجلسی یا مسایلی از این دست که شرایط فرهنگی، اجتماعی، سیاسی خاص خود را نیاز دارد. اگرچه الزاماً باید صورت گیرد.

اما پاره‌ای از تصمیمات و اصلاح سیاست‌ها، اتفاقاً در شرایط اکنون و پسا جنگ ضروری می‌نماید. در یک دسته‌بندی کلی، مهم‌ترین این اصلاحات عبارت است از:

یکم) اصلاح ساختار اداری کشور: این که بخش اعظم اقتصاد، سیاست و فرهنگ جامعه را دولت عهده دار باشد، یک خطای راهبردی و فاحش است که محصول رویکرد و رفتار انقلابی‌گری و رادیکالیسم دهه اول انقلاب است که براساس آن همه چیز باید در اختیار دولت باشد!

امروز با گذشت ۴۷ سال از پیروزی انقلاب اسلامی که در آستانه پنجاه سالگی آن هستیم، آیا باید هنوز و همچنان با همان دست فرمان غلط حرکت کنیم؟ واقعاً وجود ۱۱۴ شورای عالی به ریاست رئیس جمهور در کشور چه معنی و کارکردی دارد؟ ۳۵۰ ستاد و کارگروه در کشور چه گِرهی از مشکلات را قرار است باز کند؟ در حالی که ۵۳ نهاد نظارتی در کشور داریم، باید کژی‌ها و مفاسد اداری را شاهد باشیم؟! خروجی بالغ بر ۵۰ نهاد، سازمان و تشکل فرهنگی، هنری و بودجه‌ای که هزینه می‌کنند چیست؟

این اصلاحات بر عهده قوه مقننه و قوه مجریه و شخص رئیس جمهور به عنوان عالی‌ترین مقام اجرایی کشور است که طبق قانون اساسی، اختیار امور اداری، استخدامی، برنامه‌ریزی و بودجه کشور را عهده‌دار است.

دوم) اعلان جنگ و صلح: این موضوع از وظایف و اختیارات رهبری است، که سازوکار آن از طریق شورای عالی امنیت ملی تعریف شده است. گزارش‌های مستند و دقیق بر اساس داده‌های علمی، واقعیات جامعه، از نهادهای نظامی، امنیتی، اطلاعاتی و جمع‌بندی توسط دبیرخانه شورای عالی بدون محافظه کاری و با شجاعت لازم می‌تواند راه پایان جنگ و برقراری صلح و ثبات دائمی کشور را فراهم سازد و مقام رهبری را اطمینان دهد که تصمیم درست را برای منافع و امنیت ملی اتخاذ نماید و اکنون ما در زمان یک تصمیم تاریخی و بنیادی در این مقطع مهم از تاریخ قرار داریم. هرگونه «بد تصمیمی» یا «دیر تصمیم گرفتن» می‌تواند یک پیروزی را به شکست منجر و منتج کند.

یا همین اجتماعات غرورآمیز مردم در میادین و خیابان‌ها که به عنوان بزرگترین زنجیره انسانی و همبستگی ایرانیان ثبت ملی شده است و یکصد شب از آن می‌گذرد، چه کسی باید تصمیم بگیرد که این اجتماعات در اوج خود باید خاتمه یا ادامه پیدا کند؟ آیا ارجاع مسئولیت به این و آن، کار درستی است؟ چرا نهادهای مسئول نباید پاسخگو باشند؟

سوم) آشتی ملی: آیا برای رفع کدورت‌ها و اختلافات باید منتظر زمان بود؟ همین حالا بهترین زمان برای «آشتی ملی» نیست؟ وقتی قوه قضائیه درخواست عفو عمومی زندانیان را می‌دهد و رهبری موافقت می‌کند، زمانی که بانوان در خیابان‌ها در کمال امنیت موتور سواری می‌کنند و به استادیوم‌های ورزشی رفت و آمد می‌کنند در هنگامه‌ای که دوگانه «حجاب و بی‌حجابی» به گونه‌ای رنگ باخته است که در میادین و خیابان‌ها شاهد حضور همه اقشار با سلایق، افکار و ظواهر مختلف هستیم؛ آیا این نشانه‌های «آشتی ملی» که در همبستگی و انسجام ملی نقش اساسی دارد، بزرگترین سرمایه اجتماعی در برابر دشمنان محسوب نمی‌شود؟

چهارم) باز کردن فضای سیاسی: مردم عزیز ما حول محور «ایران و پرچم» در سراسر کشور در برابر دشمنان صف آرایی کردند. رهبری همگان را به وحدت حول پرچم فراخوانده است. در شرایط باز سیاسی باید دادگاه‌ها و محاکم، کم کارتر و رسانه‌ها، مطبوعات و احزاب سیاسی پر کارتر باشند. البته حساب آنهایی که در اردوگاه دشمنان بوده و هستند، جدا است و باید به اشد مجازات برسند. مسأله بر سر این است که با بگیر و ببند نمی‌توان به توسعه و گشایش فضای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کمک کرد. با فضای باز سیاسی، بار مسئولیت نیروهای امنیتی و اطلاعاتی هم کاهش می‌یابد. مردم ایران ثابت کردند که زمان شناس و دشمن شناس هستند. همین حالا زیر بار گرانی، تورم، تعطیلی واحدهای تولیدی، بیکاری و ده‌ها چالش ناشی از پیامدهای جنگ ویرانگر هستند، اما نه ما بلکه دنیا شاهد است که ایرانیان با شجاعت کامل در برابر دشمن رفتار می‌کنند. پس کمترین قدرشناسی از این مردم همدل و همراه آن است که شرایط زیست شرافتمندانه را برای آنان فراهم کنیم. در این سال‌ها چقدر بر سر موضوع «اینترنت آزاد» و رها شدن از فیلترینگ، زمان و هزینه از کشور صرف شده است تا این‌که بالاخره با یک تصمیم بسیار دیر و با خسارت‌های زیاد، اینترنت بین‌المللی باز شد. این‌ها نمونه‌های بد تصمیم‌گیری است.

پنجم) نظام اطلاع رسانی ضعیف: قبول کنیم که در اطلاع رسانی و تنویر افکار عمومی، پاسخ بموقع به شبهات و شایعات و تهیه پیوست فرهنگی ـ رسانه‌ای برای توضیح و انجام اقدامات مهم، خیلی ضعیف هستیم. الان زمانه جنگ ترکیبی، ادراکی، شناختی و نبرد تکنولوژی‌های متنوع، متعدد و متکثر است. حال چه میزان از فضا، امکانات و نیروی انسانی رسانه‌ها، صرف رد یا قبول سخنان و موضع این و آن می‌شود؟

تحفظ که بلد نیستیم. نگاه کنید در این باره که محل اجلاس خبرگان کجا بوده است!؟ راجع به جلسه خبرگان، مجروح شدن رهبری، تصمیمات مجلس خبرگان از سوی خود اعضای مجلس خبرگان، چقدر ضد و نقیض صحبت می‌شود؟

بالاخره افکار عمومی از خود سؤال می‌کند که کدام درست و کدام‌یک نادرست است؟ چطور انتظار داریم که مردم صحبت‌های ما را بپذیرند؟ به تحلیل‌ها، روایت‌ها و بحث‌های کارشناسی در رسانه‌های دیداری، شنیداری و مکتوب بنگرید، متأسفانه اختلاف نظرها از زمین تا آسمان است!

واقعاً چرا برای نظم بخشیدن، ساماندهی، وحدت رویه و انتظام بخشی به نظام اطلاع رسانی و خبر رسانی ـ آنهم در هنگام جنگ ـ همه همدیگر را می‌نگریم؟ مگر دولت، مجلس، قوه قضائیه، شورای عالی امنیت ملی، هر کدام وظایف و اختیارات و مسئولیت‌های محوله خود را در این حوزه ندارند و نمی‌دانند؟! 

***
باری، سخن بر سر مدیریت، برنامه‌ریزی، سازماندهی، کنترل و تصمیم درست و بجا در کشور است. ما برای «تصمیم‌های نابجا، نادرست و دیر» بسیار هزینه می‌دهیم. این یک نشانه آشکار از وجود ضعف و نارسایی در مدیریت کشور است و برای کشور و ملتی که یک تنه در برابر قوی ترین ارتش دنیا و متحدان آن از رژیم صهیونیستی تا دیگران ایستاده و مقاومت کرده و سر بلند و پیروز بیرون آمده است، زیبنده نیست. هر کس به سهم خود و به میزان قدرت و اختیاراتی که دارد، باید با جسارت، عقلانیت و شجاعت به تصمیم‌گیری درست و بجا برای مُلک و ملت اقدام کند. فردا دیر است. به قول حضرت مولانا: «نیست فردا گفتن از شرط طریق».

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی